X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

نم نم باران بهار
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید....... 
قالب وبلاگ

سلام دوستان بالاخره ما هم نمردیم و این آخر سالی روی ماه ایام بی امتحانی رو دیدیم.... جمعه آخرین آزمون رو دادم و سپردمش دست خدا.... جاتون خالی با دوستم حسابی گپ زدیم و صحبت فرمودیم.... دیروز هم به خونه داری و خواب و تلویزیون گذشت و ایضا امروز مطالعه کتب مورد علاقه.... آی که چه حالی می ده زندگی رو به روالی که دوس داری پیگیری کنی.... 

سالی که گذشت مجموعا برام سال خوبی بود پر از سفرهای قشنگ و خاطره انگیز .... تونستم به بخشی از خواسته ها و توقعاتم از سال جاری برسم و بخشی هم که محقق نشد رو باز پیگیر خواهم بود تا خواست بالا سری چی باشه... 

دوس دارم سال آینده سال پرباری از لحاظ عاطفی باشه و همینطور سال شکوفایی مالی ... جوری که بتونم بیشتر کمک حال خانواده باشم و علاوه بر رفع مسائل اقتصادی خودم بتونم به اونا هم بپردازم.... ادامه تحصیل بدم و از همه مهمتر شادتر زندگی کنم جوری که از زندگی م رضایت مندی بیشتری داشته باشم.  

به امید روزها و شبهای بهتر و پربارتر در آینده 

.

ولی خودمونیماااااااااااا تو روح هرچی روح خالی بنده ... خب ۹۱ تموم شد دیگه کی اونوخ؟

[ یکشنبه 27 اسفند‌ماه سال 1391 ] [ 12:16 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (3) ]

جاتون خالی دیروز یککککککک امتحانی دادم که نگووووووووو روی هرچی بیغ و شاسکول بود سفید شد.... 

اولش که یکم دیر رسیدم و چون درب ورودی محل آزمون خیلی شلوغ بود دیر رسیدم یعنی دقیقا ساعت اعلام شروع آزمون روی کارت ورود به جلسه من تازه داشتم دنبال ساختمان محل آزمون می گشتم حالا پروسه تحویل کیف و پیدا کردن صندلی و ... بماند. تو صف تحویل کیف که ایستاده بودیم یهو دیدم اه اه پاک کن و ... جا مونده رسما فقط خودمو برده بودم . به خانم جلویی که داشتیم باهم صحبت می کردیم می گم اه پاکنم هم جامونده . میگه : عیب نداره پاک کن من بزرگه باهم نصفش کنیم. اونوخ من هپروتیان یهو نفهمیدم چطور شد خیلی جدی بهش گفتم نه مرسی آخه گناه داره دردش میاد!!! بعد یه لحظه خانومه به من زل زد و من به اون.... و من که تازه دوزایم افتاده بود چه سوتی دادم خندم گرفت و به این ترتیب حفظ آبرو شد و دخمرخانوم فک کرد من ذاتا شوخ طبعم و دارم باهاش شوخی می کنم که با خنده پاک کن رو نصف کرد و گفت دیدی دردش نگرفت.... 

بعدشم که رفتم سر جلسه میبینم به به کارت نوبت عصر رو پرینت نکردم اصلا کلهم ندیده بودمش ... بعد یه عالمه بدیو بدیو رفتم باجه رفع نواقص و با کلی خواهش تمنا دادم برام پرینت کرده ..... 

هوا هم که سرد بود هااااااااااااااا . ینی اصلا فکر نمی کردم اینجوری یخ بزنم تو سرما. سوز کویر هلاکم کرد ینی.....  

تازه شم یه سنجاقک خوشگل پیدا کردم که فک کنم یخ زده بود طفلی! آوردمش واسه تاکسیدرمی و قاب کردن های بعدی .... هنرها و کمالات همایونی رو داشته باشین هااااااااا

کلهم این دست آزمونها برای من٬ از باب آشنایی با هم کسوتی ها و دوستی های کاری بعد عالیه.... 

خلاصه جونم براتون بگه که به همه هدفی میرسیم الا هدف شریف علمی رقابتی ش.... 

حالا ان شالله که خدا بخواد و قبول شیم اینقد هول هول زدیم براش و پاک کن مردم رو درد آوردیم نصف شده .... 

خواهشا دعا کنید لااقل امتحان آخری رو دیگه رو سفید شم .... خداییش موضوع حیاتیه .... جمعه هم اون رو از سر باز کنم یه نفسی میکشم این دم عیدی .... کلی کار انجام نشده و خرید رو دستم مونده و فرصتی نیست ..... 

بچه ها خواهشا یادتون نره دعام کنین از شوخی گذشته خیلی اوضاع قاراشمیشی دارم اگه از این آزمونها نتیجه نگیرم باز تا یه مدت دپسرده شده و به پاچه ها مختلف جهت گرفتن نیاز خواهم داشت . 

ممنون که همچنان به یادم هستین.

[ شنبه 19 اسفند‌ماه سال 1391 ] [ 12:05 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (4) ]

ینی امروز غافل گیر شدماااااااااا.....  

هواشناسی دیروز و امروز رو واسه شهر ما بارندگی پیش بینی کرده بود . از اونجایی که دیروز که پیش بینی بارون رگباری بود و کلیا کوفت هم نبارید امروز که برف بود رو گفتم عمرا دیگه بارندگی داشته باشیم . معمولا هم اینجا این شکلی از آب درمیان پیش بینی ها و ما حسرت کش یه چیکه برف و بارونیم .... صبحیه که رفتم حیاط وضو بگیرم و خواب از کله م بپره داشت نم بارون می زد گفتم بیخیال بابا تا سپیده بزنه قطع شده .... اما وقتی حاضر شدم و زدم بیرون با دیدن صحنه برفی که رو زمین نشسته یه لحظه خشکم زد. وقتی هم که به خودم اومدم انقده ذوق کردم که اصلا یه عالمه انرژی گرفتم ... 

 خواستم برم بچه ها رو بیدار کنم گفتم بیخی باورشون که نمیشه تام بلند شن از خواب قطع شده .... ولی بارید هااااااااااااا انقد سنگین بود که برف پاک کن جواب نمی داد تو راه .... انقده ذوق مرگ بودم که اصلا هواسم به هیچی نبود هر روز که مسیر رو یا غر می زدیم یا فوق فوقش حرفامون معمولی بود امروز آنچنان ذوق داشتم که اگه خجالت نمی کشیدم می پریدم وسط حیاط اداره به برف بازی....  

زنگ زدم خونه آبجی بزرگه که آجی بچه ها رو بیدار کن بیان برف بازی..... برف اومده .... نشسته الانه که قطع شه حسرت بخوریناااااااااا

آخ اگه بدونین آخرین برف اینجا که من قنجیشک هم خودمو پاسوز کنکور کردم سال ۸۶ بود. همش هر سال افسوس می خوردم و می گفتم اه کنکور گذشت و رفت ولی برف از دستم رفت که رفت... حیف .... اما امروز حسابی ذوقامو کردمو و رفتم زیر برف جاتون خالی هنوزم داره می باره و از شانس خوبمون امروز سرمونم خلوته با همکارا رفتیم حیاط و عکس گرفتیم بعدشم که اونا یه کم باهمدیگه برف بازی کردن و اومدن داخل انقد باحال بود مدیر و کارمند و ....همه باهم گوله برف به هم پرت می کردنانقده مزه داد ....  

الانم اومدم فقط اینا رو بنویسم و اگه نت وصل بود آپلود کنم و بپرم وسط حیاط حداقل زیر برف قدم می زنم و لذت می برم.... الان انقده ژرانرژی ام که کلا یادم رفته امروز و فردا و ایضا جمعه آینده امتحانات مهم و سرنوشت سازی دارم و هیچی نخوندم .... بیخیال بابا بذار یه ذره هم خوشمون باشه دیگه معلوم نیست کی برف بیاد که ....

[ پنج‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1391 ] [ 12:52 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (3) ]

*دیروز جاتون خالی درختکاری فرمودیم اداره مون.... البت اینجانب تماشاچی بیدم ....و در انتها دو اصله نهال از جنس اقاقیا و زیتون جایزه تماشاچی بودنم بردم خونه که تقدیم آبجی خانوم شد بدلیل اینکه باغچه خودمون دیگه جا نداره... 

درختکاری دوست می داریم به شدت.... اسلام هم که حسابی به درختکاری و مراقبت از گیاهان سفارش کرده . مثلا یه جایی پیامبر (ص) می فرمایند هرکسی درختی بکاره و از اون مراقبت کنه تا بزرگ شه و به میوه دهی برسه به اندازه هر میوه اون درخت براش حسنه می نویسن 

منبعشم رادیو معارف صبح می گفت 

خلاصه که دوستان درخت بکارین تا بماند یادگاری و هوایتان تازه شود 

*‌جاتون خالی دم عید و امتحان یه دوره آموزشی ضمن خدمت کم داشتیم که گذاشتن وسط کاسه مون و داریم فیض می بریم اساسی ... کل زندگی رو بخاطرش تهطیل فرمودیم رفته.... 

* جمعه بازم امتحان دارم و ایضا جمعه بعدش .... نمی دونم پس کی من باید به کارای خودم و خونه و ... برسم کی عیدی بخرم واسه خودم و خانواده گرام و.... حالا خدا خیر بده این خواهری رو که جو این آخرین روزهای خانه پدری حسابی گرفته تش و مث افش افتاده به جون خونه و داره تمیز کاری می کنه همون خواهر گرامی که هر سال می کشتیش هم به کارای تقسیم شده دیگرون دست نمی زد که هیچ انقده غر می زد تا همگی به وظایف خودشون عمل کنن.... می بینین اینا از اعجازهای زیرپوستی ازدباجه حالا هی نرین شوور کنین... بذارین خونه تون چرکول بمونه اصلا.... 

*پریروز سر یه موضوعی شدیدا عصبانی شده بودم خواهر بزرگه میگه بهار تو مث این کارتونا هستن ازشون رعد و برق درمیاد اگه حتی انگشتت هم بهشون بخوره دقیقا پودر میشی و می ریزی زمین ؛ اون ریختی قاط می زنی ....   

* سر کلاس ضمن خدمت و به جهت تنفس و رفع خستگی یه تست روانشناسی ارائه شد. به این نتیجه رسیدیم که دوست داریم آدم بدرد نخور از نوع خودخواه و خودپسند و ... باشیم هر چند مجبوری دیگه آدم عشقول احساسی و مهربون و گلی می باشیم....

* ‌الباقی شکر خدا بابت همین شلوغی و تراکم حتی که نمی ذاره فکر و خیال کنم .... می دونین که اینجانب رسما جنبه بیکاری و خلوتی سر و این قسم حرفا رو ندارم . 

[ سه‌شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1391 ] [ 10:21 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (1) ]

امروز جهاز برون آبجی خانومیه....  

دیشب جاتون خالی همه دخترای فامیل رو جمع کردیم و نشستیم به قلب کشیدن و برش های تزئینی جهیزیه و چیدمان و .... 

با وجود اینکه هم من و هم آبجی سر دوره آموزشی مون بودیم که این روزا یهویی گذاشتن وسط سفره مون و پاک از زندگی و روال روزمره ش انداختنمون و بعدشم رفتیم واسه خرید حوالی کلاس مون که نزدیک یکی از مراکز خرید خوب شهرمونه و به همین دلیل دیر رسیدیم ولی خب تونستیم به کارا برسیم و تا حدودی جمع و جورش کنیم. 

قضای روزگار بالاخره منم یه کفش خوجل موجل پسندیده و خرید کردم که فقط امیدوارم اذیتم نکنه تو مغازه یه کفش جفت کفشایی که پرین واسه خودش دوخته بود هم داشت که با دیدنش حسابی خنده م گرفت. باید همونو می خریدم

[ پنج‌شنبه 10 اسفند‌ماه سال 1391 ] [ 09:02 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (4) ]

باید برم مث پرین واسه خودم کفش بدوزم ..... 

در راستای گذر از آزمون جمعه نیس که خیلی هم تلاش فرموده بودم با خودم قرار گذاشتم جهت تشکرات ویژه از خودم و برای ساپورت مراسمات پیش روی آبجی خانومی و ایام عید و .... برم کفش و ... بخرم  

واه واه واه چه خبره....و هرچی مدلای چرت و پرت و جنس های آت آشغاله ریختن تو مغازه ها و دارن می فروشن به قیمت خون پدران محترمشون ..... ینی اون بدبخ ها هم مقصر نیستناااااااااا ولی خب دیگه چی بگم .... همینجوری چرخیدم تو مراکز خرید شهر و دست از پا درازتر و غرغر کنان برگشتم خونه..... تو راه با خودم میگم برم مث پرین خودم واسه خودم کفش بدوزم سنگین ترم .... اونم با این پای من که جنبه جنس معمولو رو نداره و فرتی کج کوله میشه ... مدلها هم که همه پنجه باریک و براق و جنگول پنگولی .... اه اه اه کلا ناامید شدم از خرید کفش مناسب 

در مورد راهنمایی های خوب و دوستانه تون بابت پست قبلی بینهایت ممنونم باید بگم ظاهراْ‌ باید از گوشه جگر بکشم و بذارم تا شاید بعدها شرایط بهتر شه. با این اوصاف که البته تا حدودی هم  می دونستم باید سرمایه گذاری های روحی دیگه رو برای خودم پیش بینی کنم و سعی کنم بیشتر با خودم کنار بیام تا بتونم اوضاع حاضر رو تحمل کنم.  

القصه که فعلا چاره نیست بجز تحمل و بیخیال کنون .... 

یه عالمه کار دارم که خیلی هاش منوط به تصمیم خواهری و همسرش برای جشنشونه .... موندم چه کنم این دم عیدی.....اوفففففف  

.

داشتم آگهی استخدام شرکت نفت رو می خوندم . لهنتی ها اینجام به تخصص و جنسیتمون نمی خوره . ای کوفت بشید با این شرایط خاص و .... 

.  

هر چی بیشتر پیش می ره بیشتر تشویق میشم واسه ادامه تحصیل .... فقط می مونه شرایط بعد فشارهای حاضر که نمی دونم اون موقع تنبلی ُ‌اولویت بندی ُ امروز فردا کردنها و.... اجازه می ده برنامه ریزی بلند مدت داشته باشم و اجراش کنم یا نه.... 

توکل بر خدا  

بقول یکی از اساتید محترم که می فرمایند: همه موجودات در شرایط کشش رشد می کنن بجز انسان که در شرایط فشارش رشد می کنه ....

[ دوشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1391 ] [ 11:31 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (2) ]

سلام دوستان 

امروز سالروز وفات حضرت معصومه (س) هستش. صبح از لحظه ای که چشمم به گنبد طلایی و پرچم سیاهش افتاد یاد خیلی هاتون بودم مخصوصا توتی خانم .... 

 فردا امتحان سختی دارم دعا کنید از پسش بربیام هرچند آخر عاقبت نا معلومی داره ولی لااقلیش اینه که می گم خب توان علمیش رو داشتم واسه بقیه اش هم خدا کریمه . نمی تونم بگم واسش آمادگی دارم ولی خب به پای یه جوجه کارمند پرمشغله درب داغون فقیر تلاش خودمو کردم حالا هرقدرم میخواد کم باشه واسه من تخم شیش زرده بوده ...  

خوشم میاد از خودم که عینهو گربه ای که دستش به گوشت نمی رسه با خودم میگم عب نداره عوضش دفعه بعد اینکارو می کنم اون کارو می کنم ولی باز می دونم که همینی م که هستم و از همین تریبون مراتب زر مفت زنی خودم رو درخصوص جبران مافات اعلام می کنم. 

بچه ها یه فکرایی تو کله مه که یه جورایی خطرناکه واسه من در این اوضاع قشنگ ولی خب خسته م دیگه حس و حالش رو ندارم بی عدالتی رو ببینم و زورم نرسه عوضش کنم. راستش تو کله مه استعفامو بنویسم. به نظرتون درسته آیا؟

 با خودم میگم  وقتی ببرم کامل از اینجا شاید شرایط بهتری داشته باشم مجبور شم برم بگردم دنبال کار بهتر.... به درسم برسم به تفریح استراحت و روحیه م برسم ولی از طرفی هم میگم می برم از بیکاری و فشار اقتصادی ... بدتر روحیه م به هم می ریزه.... نمی دونم چیکار کنم خیلی وقته این فکر تو کله م داره می چرخه ولی بهش اجازه قد علم کردن نمی دم ینی جراتش رو ندارم . اگه باهام همفکری کنید ممنون میشم هر سوالی هم بود بپرسید مفصل میگم دلایلمو ولی خب اصراری هم ندارم فقط دنبال یه راهکار مناسبم.... 

 لطفا کمک... فقط خواهشا نگید از سر سیری دله و .... از بیرون خبر نداری و .... جای ما بودی چی ؟ چون خبر دارم میگم. اصلا حس می کنم دارم مرد میشم. درسته به جبر اینجام .... منافعی هم برام داره ولی خب خسته کننده س برام . یه جورایی با اومدن مدیر جدید و عوض نشدن وضعیت قبلی دیگه امیدی بهش ندارم دقیقا خر همون خره فقط پالون عوض شده .... شرایط و برخی موارد مرتبط با خصیصه های اخلاقی مدیر قبلی و آرامش بعد رفتن ایشون خیلی خیلی عالی شده ولی مسائلی مثل وضع معیشت پرسنل و ... همون همونه و بوی بهبود ز اوضاع جهان نمیاد .... نمی دونم واقعا چمه .... شما دوستای خوب کمکم کنید نظراتون برام مهم و دلگرم کننده س لطفا تنهام نذارین.

[ پنج‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1391 ] [ 08:44 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (4) ]

امروز بعد مدتها خود در گیری و پلاسیدگی و ناراحتی و دمغی خوب خوبم شکر خدا ..... کاشکی همیشگی و پایدار باشن این حس ها....

[ سه‌شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1391 ] [ 13:05 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (2) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

SecondMethodبلاگ چرخان
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 55785
http://tathira.com/khatmquran.aspx http://tathira.com/khatmquran.aspx