X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

نم نم باران بهار
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید....... 
قالب وبلاگ

* یک عدد جوان مردم بعد از آزمون دهترای دانشگاههای روزانه که برای اولین بار در کشور با سیستمی نوین برگزار گردید به این نتیجه رسیده که استعداد تحصیلی اش در حد مرغ همسایه می باشیَد. ایضاً از زبان فقط می داند حروف الفبای آنرا چگونه می نویسند ریاضی هم که حرفش را نزنید!!!! فقط این وسط ، طفلکی نفهمید این مواد امتحانی محترم چه ربطی به تخصص تحصیلی اش در طول  سالهای گهر بار عمرش داشته استReading a Book که قصد دهترا گرفتن در آن را دارد ؟!!؟

این شد که اصلاً نشد بفهمیم چی به چی شد !!!

ولی خودمونیم اینخده باحال پذیرایی شدیم.... در هیچ کنکوری اینقد تحویلمون نگرفته بودن. فقط رفته بودیم پذیرایی کُنن اَزَمون پاشیم بیاییم ....البته نامردی ست نگوییم که کنکور عرصه آشنایی جدید با هم کسوتان ارجمند و گرام و دوستی های خوب بعدی ست.

 

* امروز را که امر شده بودیم بابت مرخصی روز گذشته مان سرکار تشریف ببریم پیچانده و جمعه در خانه لذت می بریم . ها ها ها ..... شکلک های ِ هلن

 

میان هزاران دیروز و میلیونها فردا ، فقط یک امروز هست ؛ امروزت شاد....

 

 

* درباره ختم نهج البلاغه هر کدام از دوستان عزیزم که مایلند شرکت کنند به اینجا مراجعه کنند. منم از طریق یکی از دوستای گلم با این موضوع آشنا شدم . ختم خیلی ساده و راحتیه و روزانه نهایتش 5-10 دقیقه از وقتتمونو بگیره.  

کتاب در سه بخش خطبه ها ، نامه ها و حکمتها ست که روزانه  قسمتهایی از هر سه بخش بطورهمزمان و مطابق برنامه مطالعه می شه . برای خود من بخش حکمتها خیلی جذابیت داره. واقعاً میگن : آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم ، درسته. حرفا و حکمتهای حضرت چندین قرن پیش زده شده در حالیکه ما خیلی که بخوایم حال کنیم می ریم دنبال حرفای ... می گوید و ...!!! نمی گم اونا اَخ ند .... حرف حق و خوب رو هرکسی بزنه اون حرف مث مرواریدی قیمتی می درخشه و نیازی به هیچ بحثی در موردش نیست اما وقتی می بینیم خیلی از اونا خودشون مُرید امام ما بودن و ما این حد از شناخت رو داریم تأسفناکه!!! بخش نامه ها و خطبه ها هم خیلی جالب شخصیت و روحیات والا ، لطیف و ... صاحب سخن رو نشون می ده! نکاتی جالب که اعتراف می کنم قبل از اینکه شروع به این ختم کنم فقط یه چیزایی ازش شنیده بودم  فقط در حد شنیدن ... اما حالا که دارم کتاب و سخنان حضرت رو می خونم اینقد برام جالبه که مدام دارم حسرت می خورم که ای کاش زودتر از اینا شروع کرده بودم و ای کاش فرصتش بود که عمیق تر از این حرفا بررسی ش می کردم. وقتی حرفای کسی رو می خونی و بررسی می کنی در واقع داری با فکر و منش اون آشنا میشی. حُسن این ختم در اینه که به زبان فارسیه درست مث کتابای دیگه مون . متن اصلی هم کنارته و اگه خواستی عمیق تر بررسی کنی می تونی به عربی و اصل مطلب هم مراجعه کنی .علم زیادی هم نمی خواد.  

ترجمه آقای دشتی بهتر و روانتر از سایر ترجمه هاست . مطالب و محتوی چنان جذبت می کنه که واقعاً تعجب می کنی ازابعاد مختلف شخصیتی و فکری امام!!! البته تعجبش به خاطر بی اطلاعی خودمونه. اینه که واقعاً اماممون حتی بین شیعه هاش هم مظلوم و شناخته نشده اس!!!  

  

 smile   

  

 

  

  

 

     

 

[ جمعه 26 فروردین‌ماه سال 1390 ] [ 15:45 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (20) ]

خیلی وقت بود این پست رو تو ذهن داشتم اما خب فرصت نمیشد بذارمش. به مناسبت برگشت آبجی خانومی از ماه عسل ، همتمان را جمع کرده  و عزم جزم داشتیم..........

صبح روزی که فکر می کردم دیگه امروز باید بیان مادرزن سلام ، به آبجی خانوم زنگ زدم 

میگم : آبجی ... پس کی میخواین بیاین مادر زن سلام ؟ همه فردای پاتختی میان هااااااااا.... پس چی شد؟ دلمون تنگ شده واست!!!http://www.millan.net/minimations/smileys/sadhugsmiley.gif بیاین دیگه!!!

میگه : آبجی باور کن یه عالمه کار داریم ، خودتون که می دونید دم عیدی چقدر کارای آدم زیاد میشه!! شما هم که خونه تکونی رو شروع کردید و خونه بهم ریخته اس بذار باشه حالا بعداً میایم......http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/beesmiley1.gif

میگم : ......

و خداحافظیBegging

سر شب تو خونه در حالی که به شدت هم حال ندار و مریض احوال می باشیَم ، دارم با پشتیبان فنی هینترنت خونه ( همون اینترنت ) صحبت می کنم و دنبال رفع عیب و قطعی هینترنتمون می گردم. پشتیبان هم با سرخوشی تمام وسط اون همه به هم ریختگی خونه منو مجبور میکنه با اون اوضاع مریضی خودم و نظم دم عیدی حاکم بر احوالات منزل ، هی بِرم اینو چک کنم ...... اونو چک کنم.....!!!

مامان و آبجی کوچیکه هم خسته از امر خطیر خانه تکانی تلویزیون می بینن.

چشتون روز بد نبینه یهو دیدم از یه سوراخ به اندازه حلق یه انسان ، که در مرکز یه سیاهچاله عمیق کنار ورودی سالن  دیده می شد و دور تا دورش هم چندین تا از این حلق ها  چیده شده بود ، صداهایی شبیه تارزان ، قوم محترم مغول و... به گوش می رسه !! پشت پنجره در ورودی هم که انگار این موجودات فضایی داشتن زحمت کندن در رو از جا می کشیدن. یه لحظه فقط یه دایره سیاه که وسط ش یه زبان کوچک قنجیشک و ناز آویزونه و دور تا دورش رو هم سیبیل همایونی فراگرفته از پشت پنجره تشخیص دادم . فقط یه لحظه تصور کنید..... 6 تا حلق نازنین زنونه ، مردونه و بچه گونه قصد جون سه تا خانوم متشخص و خسته رو کرده بودن!!! چه صداهایی که جهت غافلگیری این عزیزان تولید نمی شد....Gun Touting  گمونم پشتیبان بیچاره پشت خط یه سه چهارتایی سکته زد ، من که جای خود داشتم با اون حالم..... سریع خودمو جمع و جور کردم و پشتیبان رو دست به سر، که ؛ ممنون از راهنمایی تون اگه بازم مشکلی بود باهاتون تماس می گیرم و.....

بعد اینکه از شوک خارج شدم و مطمئن شدم که خونه سرجاشه و حمله ای اتفاق نیفتاده از اتاق اومدم سالن و بدون اینکه یادم باشه روبوسی یا خوش آمدگویی بکنم میگم ...... دیوونه هااااااااااا..... ما که مُردیم !!!

به آبجی تازه عروس میگم ، شما که گفتین نمیاین و کلی کار دارین.......؟؟

به آبجی بزرگهHippie و جوجه هاش هم میگم : شما دیگه از کجا سبز شدین ، شما که داشتین خونه تکونی می کردین !؟!

بعله ..... کاشف به عمل اومد که این دوتا تازه عروس و داماد داشتن مث بچه های خوب نقشه غافلگیری ما رو در ذهن می پروروندن که ؛ خدا هم واسشون خواسته .... تا رسیدن بودن دم در خونه و می خواستن کلید بندازن و بیان تو ، آبجی بزرگه و خانواده محترمش هم که به قصدِ سر زدن به ما داشتن می اومدن ، رو دم در می بینن Yahو بعله دیگه .....  

دو ساعت بعد ، یهو یادم افتاده که به به !!! نه خوش آمدی گویی .... نه .... به داماد کوچیکه میگم : آقا ... خوش اومدین ، تقصیر خودتونم شد خب ، از ترس اصلاً همه چی یادم رفت ... همین که اشتباهی به جای دزدی چیزی نزدیمتون برین خدا روشکر کنین و تا آخر شب همینجور......  

 

 

 

[ یکشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1390 ] [ 10:48 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (7) ]

 Balloons

اتاقی که تو اداره تحت اختیار دارم چشم انداز خوبی داره. مشرف به یه حیاط با فضای سبزی بسیار زیبا، صدای پرنده ها ، ماشینها … با قابلیت دید زدن!!! با یه تراس رویایی که اگه بیکار باشی و ترددها هم کم باشه؛ می تونی رو یه صندلی بشینی و لذت ببری از ....... اوایل که تازه اومده بودم این اتاق و دلم می گرفت ، گاهی اوقات می نشستم تو این تراس.  

تو سوراخی که واسه رد کردن لوله های انتقال گاز و… سیستمهای سرمایشی – گرمایشی اتاق ایجاد شده یه جفت گنجشک لونه کردن…Happy Dance همیشه دوس داشتم می تونستم یه جعبه بصورت لانه پرندگان به دیوار این اتاق بزنم تا یاکریم ها بیان و توش لونه درست کنن یه جوری که خودمم چشمم بهشون باشه و کلاغها نتونن جوجه هاشونو ببرن. 

 چند وقت پیش که زمستون باشه مدام از تو این سوراخ صداهایی رو می شنیدم . صدای رفت و آمد …. تو نگو ازبنگاهی سرکوچه ای پرنده های محل ، این سوراخه رو گذاشتن واسه اجاره…. اولین روز کاری امسال که اومدم ، دیدم به به… بهار در بهاره تو اتاقم…شکلک های ِ هلن چقد ذوق کردم وقتی دیدم جوجه دار هم شدن این همسایه های جدید…Smiley from millan.net صدای جوجه هاشون اگه بدونید چقدر پرانرژی و قشنگه وقتی پدر مادرشون واسشون غذا میارن….  

می خوام برم چش روشنی بدنیا اومدن جوجو کوچولوهاااااااااا، فقط تا در تراس رو باز می کنم مامان باباشون می پرن می رن رو آنتن لبه تراس می شینن ، انگار می خوان بهت بگن : شما نیای هم قبولت داریم هسمایه جان… کادوم رو صبح به صبح واسشون می ریزم دم لونه شون رو سیستمی که گفتم واستون. اینخده خوکشل می خورن همش رو شیکمو هااااااااااا.Baby Girl

 الهی …… فک کنین…. جوجوهام بخوان پرواز یاد بگیرن و لونه رو ترک کنن اولین نفری که شاهد پروازشونه خودممیاکریم ها معصوم ن و آروم نگات می کنن اما گنجیشک ها شیطونن و پر هیاهو….Tornado عاشق این هیاهوشونم ، اونم تو این فصل……

 

 

خلاصه اینکه دنیایی داریم باهاشون هااااااااااااا….

[ سه‌شنبه 16 فروردین‌ماه سال 1390 ] [ 09:12 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (10) ]

 Girl Power

سالی که گذشت سالی بود با سختیهای خاص خودش! نمی خوام بگم خوبی نداشت. تو این سال هم مث سالهای دیگه و به لطف خدا روزهای پر خنده زیادی داشتم . اما خب سالی پرتلاش به لحاظ تحصیلی Reading a Bookو کاری بود و مخصوصاٌ به لحاظ مالی و کاری فشارهای زیادی رو تحمل کردم آماااااااااا به خودم احسنت می گم که هیچ جا کم نیاوردم و تونستم در اوج فشارها به همه تعهداتم عمل کنم . فدایی علمیمممم دیگه...... ای علم ، قدر منو بدون... ببین چه بچه خوفی ام.... اینفده من دوستت دارم م م م م م .....Flower تو هم منو دوس داشته باش دیگه.....اِ....اِ....دوسم داری ، اگه راس میگی دوسم داری ، همینجوری الکی الکی قبول شم دهتراااااا دیگههههههه ..... خودت که می دونی من کنکور دوس نمی دارم وگرنه عخش ادامه تحصیل داریَم.....

اینقده پارسال سختم شد که امسال قصد دارم اگه خدا بخواد در زمینه مالی از شرمندگی خودم و جیفام ( همون جیبهام بخونیدش لفطاً ) دربیام البته خدا جونم باید اول زمینه هاشو فراهم کنه تا بتونم حسابی حال بدم به جیفام.....

اگه خدا بخواد قرار گذاشتم با خودم که تنبلی نکنم و با برنامه ریزی متناسب با زمانهای مفیدی که دارم ، بتونم خوب درس بخونم تا اینقد منت این علمناز خانوم رو نکشم و برای کنکور سال آینده دست پر باشم ( همین الان این شیطون بدجنس تو گوشم گفت حالا خیلی هم به خودت سخت نگیر....http://www.millan.net/minimations/smileys/samvetesmiley.gif می بینید چقد روش زیاده !!! نمی ذاره حَرفه از دهنم دربیاد فوری تحریفش می کنه.... پرووووووو..... منم همینجا پیش شما رسواش کردم Yahتا حداقل بذاره حرفم یه سانت از دهنم فاصله بگیره..... عجبااااااااا.... اگه ما هم پشتکار این رودارالدوله رو داشتیم تا حالا قله قاف که رفته بودیم ، چهل دورم دور دنیا می دویدیم ..... حالا که اینجوری شد ، اینم میگم دلش بیشتر بسوزه : خدا خودش هوامونو داره!!! منم قول می دم کمتر تنبلی کنم. )

یه قولی هم به خودم دادم ، اینکه تو سال جدید ، کمتر ذهنمو درگیر ازدواج کنم. هر وقت شرایط ش مهیا بود ، حالا ببینیم چی میشه.... 

در خصوص اهداف فوق الذکر ، به امید خدا ، نهایت تلاشمان را به کار خواهیم بست.... بو که قبول افتد و در نظر آید.... آماااااااا اگر نشد هی حرص نمی خورم که بشینم خودمو اذیت کنم که چرا نشد... امیدوارم بشه ....مهم میزان تلاشیه که بکار می بندی بقیه با خداست ....yes4.gif امیدوارم آخر امسال ، اگر زنده بودم ، بیام و اینجا بنویسم که سالی که گذشت برام رضایت بخش بود و من نهایت تلاشم رو بکار بستم و راضی ام.

به لحاظ اخلاقی و تغییرات مورد نیاز ، امیدوارم بتونم سخت گیری و بد بینی و ناامیدی رو کامل از خودم دور کنم و شاد باشم شاد شاد...   

   

خدایا ما گفتیم آنچه را که می خواهیم ، مهر تأییدش با تو..... 

  

اما جونم براتون بگه از لحظه سال تحویل..........http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/bicyclesmiley.gif

آخرای سالی که گذشت چون عروسی خواهری رو داشتیم ،  بعد از تموم شدن مراسمات مختلفه و به دستور مامان خانوم ، جملگی سپاه تنظیف افتادیم به جون خونه... البته نیروی ثابت کار ، دوتا بودیمااااااااا ...... اما خب.... به همین دلیل ، همه کارای شخصی اینجانب مونده بود روز 29 اسفند ، که باید همه رو انجام می دادم .... حتی خرید عیدی اعضای محترم خانواده.... خِلاصصصصصه ، جونم براتون بگه که تا لحظه تحویل سال داشتم مث فرفره می چرخیدم دور خونه و .... فعالیت و .... چهل دقیقه مونده به سال تحویل یه پست هم آپ کردم تا مراتب تبریکم رو اعلام کنم Heart Smileو رسماً New Laptop م رو افتتاح بنمایم ، بعد هم نشستم به تک زنگ زدن به کلیه لیست مخاطبین گوشی م.... لیست مخاطبین منم که بدلیل خوش حواسی و ایضاً تنبلی در حفظیات ماشالله داره.... بعضی دوستان هم لالا بودن که هیچ گوشی شونم خاموش بود.... اما اغلب بیدار بودن و جواب می دادن.http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/beesmiley1.gif لحظه سال تحویل رو کنار سفره هفت سین نشستیم و دعا کردیم " خدایا خودت به همه سلامتی بده و همه رو به آرزوهاشون برسون ، خوشبخت و عاقبت بخیرمون کن .... امیدوارم امسال اونی که باید بیاد ، بیاد و همه رو خوشحال کنه ". سر سفره که قرآن رو باز کردم تا بخونم نیت کردم ....... سوره حج اومد.Happy Dance ان شالله حج هم قسمت شه این سال.... چند وقته خیلی دوس دارم برم حج ، شکوه و عظمتش ، مخصوصاً حس اینکه به خدا نزدیک تر از همیشه ای ، مهمون خدا میشی خیلی برام جالبه !!! دوس دارم ببینم خدا چجوری از مهموناش پذیرایی می کنه....

از اونجایی که اگه می خوابیدیم نماز... پَر... می شدیم ، اونم اولین نماز سال نو ، جملگی نشستیم به آجیل خوردن و صحبت و ... تا بعد نماز صبح خوابیدیم. کل مدت تعطیلات هم که مهمان نوازی و خاله بازی فرمودیم . فقط یه سفریک روزه رفتیم که جای همه تون خالی ، خیلی خوب بود. عالی عالی ... کلی روحیه و انرژی گرفتم از بهار... نه فقط من ، همه همین حس رو داشتیم .... "بهار زیباترین و دل انگیزترین فصل خداست"خیلی دوس دارم این فصل رو....دعا کنید چند تا سفر دِبش و روح افزای طبیعت گردی واسم پیش بیاد، مخصوصاً فروردین و اردیبهشت که واقعاً به لحاظ روحی بهش نیاز دارم....

خب ، اینم از شروع سال جدید.... امیدوارم سال خوبی بشه واسه همه .....  

[ چهارشنبه 10 فروردین‌ماه سال 1390 ] [ 11:14 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (8) ]

تقریبا چهل دقیقه دیگه تا پایان سال ۱۳۸۹ و آغاز سال ۱۳۹۰ باقی مونده. سالی که گذشت فراز و نشیبهای زیادی برامون داشت . خوب یا بد این سال هم به پایان رسید. سال نو همه دوستای گلم مبارک .  

در پناه حق پاینده باشید 

 

سیب شود رویتان .سرخ و سپید و قشنگ 

سبز شود جانتان . سبز و بلند و کمند 

سیر شود کامتان از کرم کردگار 

سکه شود کارتان . روزیتان برقرار 

ماهی عمرت بود. پرحرکت پرتلاش 

غم بشود سنجدی. رخت ببندد یواش 

پر زحلاوت شود. چون سمنو.  زندگی 

غرق سعادت شود شیوه این بندگی

[ دوشنبه 1 فروردین‌ماه سال 1390 ] [ 02:21 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (9) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

SecondMethodبلاگ چرخان
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 55785
http://tathira.com/khatmquran.aspx http://tathira.com/khatmquran.aspx