X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

نم نم باران بهار
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید....... 
قالب وبلاگ

دوستان حلال کنید گمونم امشب دیگه بخوابم فردا صبح بیدار نشم ؛ بس که این دو سه روز هر شبی که خوابیدم و صبح بلند شدم بدتر شده حالم .... منم که رودار دکتر برو نیستم .  

شب اول  بدن درد و لرز

شب دوم  تب و لرز شدید  

شب سوم گرفتگی ماهیچه های ناحیه کتف چپ و گردن   

اینو دیگه کجای دلم بذارم .... بدجور یه وری شدم

حالا مثلا کلی قرص و دارو گیاهی خوردم اینجوریم .... 

بابام هی می گفت مواظب خودت باش بیفتی اساسی می افتی هاااااااا

[ پنج‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1392 ] [ 08:25 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (3) ]

سلام دوستان  

شکر خدا هفته ای که گذشت هفته بسیار بسیار خوب و پرباری بود برام هم به لحاظ معنوی و هم به لحاظ خانوادگی.... 

در یک دعوت کاملا غافلگیرانه از جانب آقا امام رضا (ع ) رفتیم پابوس شون. اونم روزهای عاشورا و تاسوعای حسینی و موقع عزای جدشون. اصلا باورم نمی شد یه همچین موقعی حرم امام رضا (ع) اونم انقدر راحت .... جای همگی خالی خیلی خیلی عالی بود . امید دارم که خودشون هم برات دعوت شون رو حاجت روایی بذارن واسه مون . 

از اینورم خانوم داداش ؛ تا ما پامون رو اونور گذاشتیم موعد زایمان شون می رسه ؛ و وقتی اومدیم عمه یه نی نی خوشگل و ناز شده بودم . البته خانوم خوشگله ما چون یکی دو هفته ای زودتر از موعد تشریف آوردن ( ۳۶ هفته ) هنوز بیمارستانن و ما در رفت و آمد و پرستاری ، ولی امید داریم که زودتر خوب شن و بیان پیشمون .... 

ولی خودمونیما عمه شدن عجب حس قشنگیه .... نی نی داداش .... چند وقت دیگه نوه های مامان که جمع شن خونه ، ما دیگه باید خونه رو تحویل شون بدیم و بریم بیرون !! بس که شیطونن .... این فسقول هم که دیگه از همین نوزادی ش معلومه آتیش پاره اس! دیگه ببین حال من عمه خاله رو .... گمونم چن وقت دیگه باید قربون همون انباری مرتب شده م واسه درس خوندن برم با این آتیش پاره ها ....   

هنوز عکس مناسبی از این خانوم خوشگله ندارم ان شالله تو فرصت مناسب براتون می ذارم عکسش رو .

این دوهفته که درس و کار و زندگی به این شکل پَر شد .... الانم که به شدت سرما خوردم و بدن درد داره هلاکم می کنه شدم مث این معتادای خمار ... تا کی فرصتی دست دهاد و ما درس و کار و باری به کمر بزنیم الله اعلم !!! 

دیگه فعلا عرضی نیست تا بعد ...

[ سه‌شنبه 28 آبان‌ماه سال 1392 ] [ 10:05 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (2) ]

می دونم که از آخرین پستم خیلی وقته می گذره ولی خب فعلا حرفی واسه گفتن ندارم و ترجیحم اینه که غر غر ننویسم. دیگه اینجا تبدیل به غر غر دونی شده .... نتیجه ای هم نمی گیرم . فعلا همون طبل عزیز خودمو می گیرم و بَرِش می کوبم تا ان شالله شرایط عوض شه . دیگه خودتون به بزرگی خودتون ببخشید . 

واقعیتش هفته گذشته وسط اینهمه درگیری و درس و کار یه مورد اکازیون به پستم خورده بود که حسابی خجالتم داد از وضعیتی که دارم ولی خب در این زمینه هم به همون طبل قشنگه ( طبل شریف بی عاری بیخیالی در شرایطی که کاری ازدستت برنمیاد ) ارجاع کار می دیم. خلاصه که دست استاد عزیزم درد نکنه که با راهنمایی های به موقع شون بیخودی درگیر نشدیم ولی کلی شرمندگی و خجالت و غصه موند واسه م که دیگه اونم بیخیال. 

دیروز عصری  ییهویی یادم افتاد که ای دل غافل باید فلان کار رو واسه ترم بعدی و کم کردن تعداد ترمهای آموزشی انجام می دادم و یادم رفته و در راستای اینکه مجبورم تلفنی از کارمندان محترم تحصیلات تکمیلی بخوام برامون انجامش بدن گفتم بذا یه یادی ازشون کرده باشم که نگن هر وقت کارمون دارن زنگ می زنن. یه اس ام اس ادبی دادم . آقا انقد خنده م گرفته بود که نگو هم خنده و هم حرص ..... یکی نیست بگه بالام جان یه چیزی رو بلد نیستی چرا تظاهر می کنی آخه طفلکی .... اونم با یه مایه مزورانه و جلب مسلکانه ( البت امیدوارم از سر بدبینی نباشه برداشتم ) من گاگولم یا شما خنگول ؟.... ای بدم میاد از این آدمای ریاکار دو رو .... چراپیتی در توجیه فرمایشاتشون می فرمودند که یکی از یکی مسخره تر و ضایع تر ... آخر سر من پوزش خواستم و گفتم ببخشید با توضیح خواستنم زحمت انداختم تون .... خلاصه که فعلا قید پیگیری اون کارم رو هم زدم

[ پنج‌شنبه 16 آبان‌ماه سال 1392 ] [ 09:22 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (0) ]

بدلیل تکراری شدن غر غر از دست همکاران محترم؟!؟!؟!؟ این بار هم از گذاشتن پست مربوطه صرف نظر می کنیم . باشد که خداوندگار صبر جمیل مان داده و خود گشایشی فرماید که همه رخدادهای خوب دنیا به دست اوست . 

ما فقط گله گی بندگان این چنین ش را که این اواخر هی راه و بیراه از همه طرف به سویمان سرازیر اند را به محضر شریف خودشان ابلاغ نموده و خود را سبک می نماییم.  

باشد که خود باشند آنجا که هیچکس نیست . 

اقسام مشکلات پیش آمد نموده واقعا انقدر سخیفند که حیف از وقت و اعصاب که بخواهد به خود خوری و فرسایش عصبی بینجامد و بدتر از آن خدای ناکرده بخواهیم با گله گذاری در این مکان اوقات خوش شما خوانندگان محترم را هم مکدر فرماییم. 

زیاده عرضی نیست

[ یکشنبه 5 آبان‌ماه سال 1392 ] [ 13:28 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (3) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

SecondMethodبلاگ چرخان
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 55785
http://tathira.com/khatmquran.aspx http://tathira.com/khatmquran.aspx