X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

نم نم باران بهار
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید....... 
قالب وبلاگ

چشمام باباغوری زد بس که تو هینترنت دنبال این نرم افزار لهنتی گشتیدم .... نیست که نیست .... انگاری تخم لینکاش رو ملخ کوفت کرده .... اونجاهایی هم که هست دانلود نمیشه .... خسته شدم . اه اه ..... هر وقتم که کارت گیره ، این لهنتی هم اذیتت می کنه .... فعلاً برم کاسه چه کنم دست بگیرم تا ببینم چی میشه .... 

حــــــــــــالا خدا وکیلی چرا بعضی لینکای نرم افزار فیلتر تشریف دارن؟؟ اونوخ.....؟؟؟!!!؟؟ یعنی ما کلاس گذاشتیم آیا.....؟؟؟؟  

[ دوشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1391 ] [ 21:50 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (8) ]

سلام دوستان. من ؛ باران بهار از واحد مرکزی اداره جزیره ، در یک روز بارانی و لطیف گزارش می کنم براتون.... اداره ای که تا دیروز انقده گرم بود که چشم اندازی مث کویر لوت داشت ؛ امروز تبدیل به یه جزیره شده که مأمنی واسه پناه جویان و سیل زدگان شهر و خیابونهای حوالی اداره شده..... آقا جونم براتون بگه این دو روزه بارندگی و هوای خیلی عالی ای داشتیم. امروز صبح هم که هوا سنگ تموم گذاشت و یهو انقده با شدت بارید که سیلاب راه افتاد ..... دقیقاً اداره از سه طرف با آب احاطه شده و نمی دونم چجوری قراره بریم خونه .... الانم که همکارا وایسادن زیر نم نم بارون و دارن به ملت سیل زده می خندن و فیلم می گیرن!!! شهر بارون ندیده و خشکی مث شهر ما خب معلومه دیگه هیچکی تجهیزات بارندگی نداره ، نه واسه خودش و نه واسه ماشینش . واسه همین داستان راه افتاده با این چن قطره بارون..... ولی خودمونیم خوش بحال بچه های شمال کشور که لذت می برن از هوای شهرهاشون.... این چند روز که رسماً خفه شده بودیم از گرما.... بازم شکر خدا یه کم هوا خوب شد

[ یکشنبه 27 فروردین‌ماه سال 1391 ] [ 11:17 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (7) ]

امروز یه خورده سرم خلوت تر بود ، راستیتش رو بخواین حوصله کاری رو نداشتم .... از اون مود مزخرفا که بعضی موقع ها دچارش میشیم. آخر وقت داشتم فکر می کردم خرد خرد کارامم انجام می دادم ، رسیدم به یه سررسید که مربوط به چند سال پیش میشه.... کلی شعر و احساس توش تپونده بودم .... چقد خوش خط و با حوصله غزلیات حافظ رو متناسب با احوالم یادداشت کرده بودم.....هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ..... حیف از من ....

خدایا خودت به گذشته ما آگاهی داری ، حال مون ازت پنهان نیست ،  آینده مون رو هم می بینی ..... بهتر از همه خیر و صلاحمون رو می دونی و دلسوزترین مونی ..... خودمون رو به خودت می سپاریم از گزند روزگار ، آدمها و زندگی حفظ مون کن ...... خودت بهترین وکیلی واسه مون ، حمایت از حقوق مون و حفظ ش با خودت.... شما وکیل..... فقط خودت هم صبر ، حوصله ، درک و توانش رو بهمون بده تا لب به اعتراض و شکایت باز نکنیم. بگذاریم و بگذریم

ولی تهش چقد خوبه آدم یادداشت کنه روزمرگی هاش رو تو یه دفتر یا سررسید. انگار همه لحظه هات رو به بند می کشی و همیشه باهات می مونه . بعدها می تونی از روش رفتارهای خودت رو ارزیابی کنی. روند کار رو بررسی کنی و ببینی که کلیت کار به چه نحو پیش رفته. درست مثل امروز من که برام رضایت بخش بود نتیجه نهایی. احساس پخمگی بهم دست داد چقدر آدمیزاد در حصار زمان ..... باید حتماً زمان طی شه تا بفهمی چیزیایی رو که زمانی برات نامفهوم و گنگ ند...

و در آخر خدایا شکر ، خدایا توان ، خدایا زود .....

اشاره نوشت : عخش و صفای ما رو می بینین از وقتی هینترنت بان قبلی مون به خاطر جنس خرابی هاش به یه نقطه دور تبعید شده و ما از دستش درامانیم لذت می بریم از هینترنت اداره..... هرچند هنوزم کارا اینقد زیاده که فرصت استفاده درست و درمونی نداریم. هینترنت بان جدیدمون بهتر از قبلیه اس یعنی حداقل ذاتش درسته ....اون طفلی به تمام معنا درد داشت از اون نوع دردا که خودتون می دونین!!! البته ناگفته نماند که خودمونم بچه خوبی شدیم و سعی بر این داریم که بچپسیم به کار و تو هینترنت ول نچرخیم ....

[ چهارشنبه 23 فروردین‌ماه سال 1391 ] [ 12:52 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (4) ]

هیچ می دونین ما چند نوع آبگوشت داریم تو شهرمون ؟

1- آبگوشت ساده

2- آبگوشت قُنَبیت

3- آبگوشت کله گنجیشکی

4- آبگوشت به بادمجان

5- آبگوشت هویج برگه

6- آبگوشت بُز باش

7- آبگوشت اِشکِنِه

8- آبگوشت گوجه فرنگی

9- آبگوشت شامی

10- آبگوشته کوفته

.

.

.

.

منبع : آقای همکار در آستانه بازنشستگی

راستشو بگم تا حالا هیچکدوم اینا رو بجز اون ساده هه نخوردیَم ولی امروز قول آبگوشت به بادمجون از جانب همسر آقای همکار واصل گشتید.

[ سه‌شنبه 22 فروردین‌ماه سال 1391 ] [ 15:29 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (8) ]

بازم گرما شروع شد..... اه اه خفه شدیم از دست این گرما!!!! تازه امروز21مه مثلاً .... داره آتیش می باره اینجا.... حالا تکلیف قنجیشگایی مث من که  منتفرن از گرما و هر سال تابستون کباب که چه عرض کنم جزغاله می شن چیه؟؟؟؟ طفلی تر از همه بازم خود قنجیشکم که این پوست کوفتیم هر کرم و ضد آفتابی رو پس می زنه.....چیکار کنم آخه.....

[ دوشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1391 ] [ 17:56 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (6) ]

سلام به همگی. 

اول از همه یه عذرخواهی به خاطر حضور کمرنگ و محو اینجانب در بلاگستان و کلا هینترنت.... 

اونور سال که انتهای سال بود و اینورهم که ابتداست معمولاْ همه جا اول و آخر سال حجم کار خیلی بالاست که خب ماهم از این قاعده مستثنی نیستیم.... 

بعد ٬ درخواست یه راهنمایی همراه با عذرخواهی دیگه از اون دسته از دوستان عزیزم که آدرساشون عوض شده! این گودر لهنتی باز نمیشه. با ابزارهای همایونی من هم کاری پیش نمیره ٬ نمیدونم چیکار کنم.... احساس شلخته گی و به هم وری در وبلاگم دارم . از طرفی هم از این بابت شرمنده دوستای گلم هستم ..... خواهشاْ اگه کسی ابزار کارایی داره به دادم برسه. 

اما ایام عید که با وجود زمزمه های دو سه هفته قبل ٬ ما در کمال ناباوری طلسم رو شکستیم و مسافرت تشریف بردیم . جاتون خالی خیلی خوب بود البته دو سه روز اولش برای من خیلی خیلی بد بود و از دماغم اومد جوری که می خواستم بزنم به تیپ و تاپ خانواده و همه چی رو کنسل کنم ولی خب بازم گفتم لعنت بر شیطون ٬ به همون طبل محترم بیعاری خودمون بنوازیم تا ببینیم چی میشه ..... هرچند یاد و خاطره اون اتفاق بد تو  ذهنم موندگاره..... این مساله خیلی هم قابل توجه بهار هستش که ان شالله یه جا براش تعریف کنم که اینقد منو سرزنش نکنه..... از بدی ش که بگذرم سفر خوبی بود و شکر خدا خوش گذشت. عکس هم زیاد گرفتم که مفصله .... اگه دوس داشتین چند تایی رو براتون می ذارم اما فعلاٌ فرصتش نیست ٬‌ باور کنید در حال حاضر خواب هم واسم اولویت آخر شده . دیگه به وبلاگ نمی رسم.... ان شالله کارا راست و ریس شه بعد از شرمندگی همه تون درمیام.

راستی یه چیزی ، یه آقای روح به من و یه سری از اراذل دوستان دوره خوابگاه گفته بودن دهترا قبول نمیشین ولی سال 91 ازدواج می فرماهین..... نیمه اول که تعبیر شد حالا ببینیم نیمه دومش چی میشه!!!!

[ چهارشنبه 16 فروردین‌ماه سال 1391 ] [ 19:31 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (9) ]

عید همگی دوستای گلم مبارک..... اینم از عید نوروز و تحویل سال و تعطیلات.... امروز اولین روز کاری سال جدید هستش.... امیدوارم همه اونایی که شغل مناسب و یا رضایت شغلی از کارشون ندارن تو سال جدید به اون کاری که شایسته شون هست مشغول شن و منبع درآمد خوبی داشته باشن تا هم به لحاظ مادی و هم به لحاظ معنوی به احسن وجه تأمین شن.....

سال نویی که خب طبق معمول هر سال مهمون بازی داشتیم و خونه چن تا از اقوام رفتیم بقیه هم که می مونه به مرور تا 13 نوروز بریم.... امسال لحظه تحویل سال و قبل اون همش مشغول تمیز کاری و فعالیت بسیار بودیم جوری که دم سال تحویل هم هرکی یه ور می دووید..... ولی خب شکر خدا خوب بود. پارسال موقع سال تحویل قرآن رو که باز کردم سوره حج اومد.... به اتفاق مامان بابا و آبجی ثبت نام کردیم که امیدوارم قسمت شه و همگی بریم ؛ تا خواست خدا چی باشه..... امسال رو یادم نیست چه سوره ای بود ولی آیه در مورد بت شکنی حضرت ابراهیم تو روز جشن مردم شهر و اون داستان معروف قرآن بود حالا دیگه نمی دونم قراره چه بتی رو بشکنیم امسال..... امیدوارم سال خوب و پربرکتی باشه واسه همه.....

مسافرت که خدا نکنه بریم.... هرچند قول و قرارش رو داریم ولی نمی دونم عملی شه و ما از این شهر کنده شیم یا نه....

راستی نگفتم سال نویی بچه دار هم شدم ، اونم چه بچه ای..... یه پسر کاکل زری.... اسمشم "عبدالرزاق" گذاشتیم.... البت این بچه م یه خواهر داشت ، خدابیامرزدش..... " مومن " .... ولی خب عمرش به دنیا نبود طفلی....

چن وقت پیش یه جفت یاکریم تو انباری و مسیر پشت بوم لونه گذاشته بود که جوجه هاش تازه از تخم دراومده بودن ، ماهم با آبجی طبق روال هرسال واسه این فینقیلی ها اسم گذاشتیم و سر به سر مامان که بیا نوه هات رو ببین چقده نازن .... پارسالی ها نوه های پسریش بودن " حلیمه و کلثوم " ..... امسال رو نمی دونم چطور شده مامانشون ول کرده رفته ..... " مومن " بچه م ، از لونه افتاده بود بیرون و طفلی خشک شده بود ، منم دیدم این یکی هم داره از گرسنگی تلف میشه ورش داشتم آوردم پایین با جعبه کفش واسش لونه درست کردم و با سرنگ غذا می ریزم تو حلقش .... امروز کلی کار خرابی کرده بود کم مونده بود ببرمش حموم ، دیگه گفتم گناه داره با دستمال کاغذی و .... تمیز کاری فرمودم ... خلاصه که خواهر ، مامان شدیم واسه این طفل معصوم بلکم اونم عصای دستمون شه تو روزگار پیری کوری مون .... همچین که غذا می دم بهش سیر میشه ، چشای قلمبه ش برق می افته همچین ناز نگام می کنه که نگوووووووووو..... خواهر زاده م اومده میگه : خاله تو که از حیوونا خوشت نمی اومد همش می گفتی نیاریم پیشت.... از دور نگاشون می کردی .... حالا چی شده؟؟!!؟؟ میگم خب این گناه داره مامانش گذاشته رفته!! می میره تنهایی..... داداشم میگه :حالا  آبجی چطوری می خوای پرواز یادش بدی؟ می بری پشت بوم بهش می گی اینجوری بال بزن و .... خلاصه که دعا کنید بتونم بچه خوبی ترفیت کنم تحویل جامعه یا کریم ها بدم ، شرمنده نشم..... تازه می خوام ببرمش مهد کودک اداره بذارمش موقعی که سرکارم گشنه ش نشه گناه داره......

اینم از نوروز 91 امیدوارم واسه همه روزها و ماههای خوبی پیش رو باشه ، پر از صفا و صمیمیت ، برکت و رزق و روزی ، خوشبختی و شادکامی....

[ شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1391 ] [ 03:09 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (9) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

SecondMethodبلاگ چرخان
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 55785
http://tathira.com/khatmquran.aspx http://tathira.com/khatmquran.aspx