X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

نم نم باران بهار
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید....... 
قالب وبلاگ

خدایا خودت قدرت بده بازم تحمل کنم و کنار بیام با سختی ها ....

نمی خوام همش سیگنال منفی بدم ولی آخه نمی ذارن این همکارای نظر تنگ  

خودم کم مساله دارم واسه حل و فصل ؛ اداهای مسخره اینا رو هم باید بکشم .... 

ای کاش هیچوقت نیاز مالی نبود که بخوای بابت رفعش هر مزخرف ٬ سخیف ٬ تنگ نظری رو هم تحمل کنی

هنوز میگن اینا خوبن .... اگه خوباش اینان وای به روز بدهاش. بعد از نزدیک به یه دهه همکاری هنوزم حرص می خورم و نمی تونم این رفتارهاشونو هضم کنم . خیلی سعی می کنم بیخیال شم و به رو نیارم ولی خب هر کسی یه آستانه تحملی داره که تو شرایط سخت پایین تر هم میاد اونوقت میشه یه جنگ اعصاب صبحگاهی ....  

گمونم مریخی باشن اوشون .... 

کاش هرچی واسه خودمون می پسندیدیم واسه بقیه هم می پسندیدیم و ....

[ پنج‌شنبه 28 شهریور‌ماه سال 1392 ] [ 09:42 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (2) ]

این روزا خیلی دنبال ایجاد دریچه امیدم ُبه این ور و اونور می زنم ولی خب ظاهرا خبری نیست از این دریچه خیال انگیز ..... 

طبق معمول باید یه لیست پرترافیک بچینم تا فرصت فکرای بیهوده نمونه واسم ..... تو همین لیستا کاش سر می اومد موعد این امانت خسته کننده ت خدا جون 

نمی دونم می ذاری پای ناشکری یا قَر و قاط های منو تحمل می کنی و ندید می گیری 

خودت با من و دلم و غرو لندها و دست و پا زدن هام بساز

[ چهارشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1392 ] [ 07:55 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (2) ]

دوش از دیاری گذر می کردم که بر سر در آن نویسند " بـــــــــــــــــــــــــــــــــانــــــــــــــــــــــکـــــــــــــــــــــــــــــ" 

یادم افتاد به توبه سفت و سختم اندر باب اخذ وامهای رنگ و وارنگ بانکی که همچنان درگیر و دار یه خم دو خمشان هستم 

ناگاه ندایی آمد که "الا ای دیوانه باز آآآآآآآآآآآ.............. صد بار اگر توبه شکستی باز آآآآآآآآآآآآآآآآا ........... : 

و من هیپنوتیزم شدم 

.

مجبوریم مجددا ًبریم زیر بلیط بدهی های رنگ وارنگ بانکی ..... تازه اگر به مفتخر به این مقام رویایی شویم

[ پنج‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1392 ] [ 11:14 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (3) ]

بابام همیشه پای دیکته هامو که امضا می کرد برام می نوشت " آفرین دخترم ، خانوم دکتر .... " 

خوشحالم که می تونم به این آرزو برسونمش 

اولین گزینه انتظاری م که شکر خدا به خوشی طی شد دومیش رو برام دعا کنید که واقعا مهمتره از ادامه تحصیل و البت از لطف دعاهای خیر شماست که واقعـــــــــــــــا نفستون حقه.  

خواهشا یادتون نره بشدت دعا لازمم واسه گشایش این گره کور . 

نمی دونم مصلحت چیه اما "از ما فقط دعا باشد به درگاهش " ...... 

دوستان عزیزم خواهشا دعام کنید خیـــــــــــــــــــــــــــلی مهمه برام و فقط دو هفته دیگه مونده ++++++++++

[ شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1392 ] [ 11:46 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (5) ]

چند روزی هست که دوباره موش زبله اداره مون پیداش شده و هر چن وقت یه بار با جولان تو راهرو ها ، آبدارخونه یا سرویس بهداشتی همه مون رو کفری می کنه.

 امروز صبح رفتم طبقه دیگه واسه کاری ؛ داشتم برمی گشتم اتاقم که یهو جناب همکار میگه می بینی خانوم ...... اینجاها دیروز نظافت شده باز دیشب چه گندی زده این موش. اون یکی از تو اطاق میگه خب عب نداره آخرش تیتر روزنامه میشه پرسنل اداره ...... در اثر طاعون موشی مردند و با پسرش که هر از گاهی با پدر گرام اداره تشریف میارن تا آخرین روزهای تعطیلات تابستونی حوصله شون تو خونه سرنره ؛ قاه قاه می خندن.

بعد میگن حالا تو اطاقا بره چقد بد میشه!!! میگم والا دیدید که همین چند وقت پیش اومده بود اطاق من واسه بازرسی. مرگ موش و تله که سهله با سیانور هم آب تو دلش تکون نمی خوره .... بعد اون یکی میگه خانوم ..... این کار ..... تحویل نمی دی ؟ می گم چرا می آرم خدمتتون.

 به سمت اطاق که حرکت کردم دیدم اون همکار اولی داره میاد باهام ، بقیه هم به دنبالش. میگه حالا بریم ببینیم موش نباشه تو اطاقت . نترسی هااا .....

منم تو دلم میگم برو بابا ..... اینا رو باش فک کردن من سوسول و ترسو ام . می خوان با این حرفا منو بترسونن.

تازه صبحانه رو خورده بودم و سینی هنوز تو اطاقم بود . وارد اطاق که شدم دیدم وووووویییی یه موش گنده سیاه زشت کنار نون صبحانه داخل سینی مشغول نون جویدنه . یه جیغ کوتاه و عقب نشینی چند قدمی از من و قهقهه خنده از بقیه ارازل همکار .....

 حالا خدا رو شکر که جای سینی صبحانه رو عوض کرده بودن و همین مساله به محض ورود به اطاق توجهم رو جلب کرد و حس کردم خبریه وگرنه بدجوری می ترسیدم .

میگم باشه ...... یکی طلبت ( پسر همکارم – بسی بسیار شیطونه و هر وقت میاد اداره به من میگه من شاگرد شما بشم؟ کمک تون می کنم هااااا . قراره واسه من کار کنه حقوق از باباش بگیره عوضش راپرت مبلغ تشویقی دانش آموزان ممتاز رو بهش بدم )

اینم حضرت والا جناب مستطاب موش سیاهه آقای شاگرد ممتاز اداره مون

  

[ پنج‌شنبه 7 شهریور‌ماه سال 1392 ] [ 09:51 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (3) ]

سلام دوستان ببخشید مدتیه سرکار نت ندارم نت خودمم قاطی کرده بود اینکه دیگه عذر و تقصیـــــــــــــــــــــر..... ببشقین

عرضم به خدمتتون که با کارای خونه صفا می کنیم و وحشت داریم از کارای خفن پرترافیکی که از ماه آینده انتظارمون رو می کشن. رسماً استراحت مطلق دادیم به خودمون تا اون موقع .... 

شهریور ماهی هستش که برای من پر از انتظاره مخصوصاً امسال . ازتون خواهش می کنم برام دعا کنید .... می دونم همیشه لطف دارید در حقم ولی امسال تا اول پاییز خیلی چیزا قراره تکلیفش مشخص شه که شاید سالهاست منتظرشم . چیزایی که حتی نمی دونم درسته یا غلط .... سختیه یا راحتی و آسایش.... حَرَجه یا فَرَج .... 

فقط برام ویژه دعا کنید 

در راستای اینکه کمتر فکر و خیال کنم قرار یه مسافرت خانوادگی رو گذاشتیم واسه هفته بعد..... 

امیدوارم لشگر دانشمندان خانواده ما کاراشون راست و ریس شه .... امسال از اولش کُمپلت خونه بودم ؛ بقول زن داداش همش گوشه آبگرمکن چسبیدیم داریم می کشیم دوتایی ....

[ شنبه 2 شهریور‌ماه سال 1392 ] [ 10:58 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (2) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

SecondMethodبلاگ چرخان
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 55785
http://tathira.com/khatmquran.aspx http://tathira.com/khatmquran.aspx