X
تبلیغات
رایتل

نم نم باران بهار
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید....... 
قالب وبلاگ

سلام دوستان 

این منی که می بینید در خلسه بعد فشار هستم بقول علمای رشته ماااااااااا الان در دسته بندی درزه های رهایی بسر می برم. اینو گفتم که بدونید و آگاه باشید همانا اینایی که می نویسم پرت و پلا بوده و بیخودکی وقت گرانبهاتون رو صرفش نکنید که هیـــــــــــــــــــــچ ؛ هچ گونه بهره برداری و استنباطی هم نفرماهید. 

مَشاعرم قاط زده قدری ..... 

آقا این دو روز که من کلاس دارم و تبدیل به دانشجویی نگون بخت می شم همانا چنان فشارهایی رو تحمل می کنم که اگه بر سنگ خارا وارد بشه می پکه ، اینجانب که سهلم .... 

از اول صبحش که بدیو بدیو پیش به سوی تهران با این شوفر ها و شاگرد شوفرهای اخمخ سرو کله می زنیم تا مسیر طولانی درون شهری و رانندگان نامحترم خطوط درون شهری تهران  ( البته اون دسته ای شون که فقط به فکر جیب خویش ند و تا خرخره سوار نکنن حرکت نمی کنن و زهی وقت و کار و مشغله مردم ) تا شلوغی مرتو ( مترو دیگه خب ) و بدو آی کلاس دیر شد تــــــــــــــــــــــــــــــــــا جفت و جور کردن منابع و جزوه و فایلهای کتب مشهوری از نویسندگانی چند از دیار اونور آب تا ساهت 12 که لطف میکنیم می رسیم خونه و دوباره فردا صبحش در بهترین و آدمیزادانه ترین حالت 6 صبح برمی خیزیم و شروع به چاپیدنگ به سوی این کلان شهر محترم می کنیم و باز تا برگردیم و نصف شب خونه برسیم و فقط فرصت یه خواب کوتاه داشته باشیم. 

دیگه صبحش که باز برمی خیزیَم و می گویم که خدایا دمت گرم اگه خواب نمی بود چه می شدم من؟ حالا درسته کاملا از گوشت کوبیدگی در نیومدم ولی یه ذره جون گرفتم و برخاسته و می دَوَم سمت اداره همایونی تا اونجا قدری به استراحت بپردازم و .... کارهای دیگه ش .....  

باورم نمیشه دیگه هی لحظه ای می گم خب الان چیکار باید بکنم ، الان نوبت کدوم کاره و از لیست امور بلند مدت و کوتاه مدت یادداشت شده یکی رو خط می زنم و گاه وقتی کاری در ذهن دارم که وقت نمی شه و می مونه ؛ تو خواب می بینم  که دارم انجامش میدم. مثلا همین دیشبی داشتم تو خواب فایلهای E-Book استاد جان رو می خوندم و همون داستان شتر در خواب بیند پنبه دانه بود خوابم ..... 

واقعا موندم این ترم کی باید درس بخونم. ان شالله کلاسای دانشگاه اینور تمون شه وقتم بازتر میشه و می شینم می خونم. 

دیروز که به دیدن استاد گرامی م رفته بودم دانشجوهای جوان و شارپ شون رو دیدم که با زحمات ایشون به مقطعی بالاتر در بهترین دانشگاه کشور رسیده بودن و بسی بر خود شماتت فرمودم که خاک بر سرت اینهمه استاد واست زحمت کشید چی شدی زحمت حرووم کن .... روت هم میشه میای پیش اینااااا. اسمتم دانشجوی دکتریه؟ چیه؟ به کجا چنین شتابان ؟ 

خب ولی زندگی خرچ داره چیکار کنم مادر؟ کسی ساپورتمون می کرد که اینقد بدبخ نبودیم ، میشستیم و فقط درس و مطالعات می کردیم .... کی بدش میاد ؟  

اون از دوره لیسانس و اون فشارهای زندگی م ، این از ارشد و دکتری م .... خب دیگه ظاهر و باطن همینقدری دیگه حسود خانوم ... 

آقا شنیدین می گن مهمون چش نداره مهمون رو ببینه ، صابخونه چش دیدن هیچکدوم رو نداره؟ دیروز که منتظر انجام کارها بودم تا به محضر استاد برسم به خودم می گفتم با این ترافیک دانشجو پشت در اتاق استاد ، من چش دیدن اینا رو ندارم که ای بسا استاد عزیز منو بلوکه کردن کمپلت واسه خودشون ، و اونا چش دیدن منو  و یحتمل تو اون ساعت شب و آخر وقتی و خستگی استاد گرامی هم چش دیدن هیچکدوممون رو .... ولی الحق و الانصاف استاد محترم با صبوری و اخلاق خوبشون به کار همگی ما رسیدگی کردند و با محبت همیشگی شون ؛ امیدوار و پرانرژی راهی مون .... 

همیشه می گم ای کاش یه ذره منم مث ایشون بشم. نشسته با اونهمه خستگی به ما نرم افزار میگه ضایع نشیم جلو دانشجوهای دیگه . فایل های بین المللی رو به ثانیه ای از همکار و دوستش شون گرفتن ؛ ارسال به ما دانشجویان گرام ...  

نه خدایی کدوم استادی این کارا رو واسه دانشجوش انجام میده؟ 

بماند که منم پرو پرو هرچی فایل داشت با یه تعارف تپوندم تو فِلش .... مهلت به بقیه دانشجوها ندادم . فقط و فقط من باب اِرق بچه اولی ( همون دانشجو اولی دیگه )  .... رسما بگم حسود شدم نسبت به اون خوشبخت ها . 

دیگه جونم براتون بگه از شوفرهای پرو مسافر آزار که بگذریم و استاد رو هم که گفتیم می مونه همکاران گرام که وقتی از دانشگاه می رسم انقده مهربون می شم  که حد نداره ؛ تا ضد حالی دیگر از همکاران و قیافه گیری من و بعد باز هم داستان سفرهای دانشگاهی دیگر و این پروسه همینطور ادامه دارد .... 

ببشقید زیاد چرت و پرت بستم به هم ، دیگه دیدم اینجا ماتم کده شده ؛ منم که مجدداً تصمیم بر بیخیالی ای چند و طبل بیعاری دارم ، مطلب خنده دار و مناسبم که نداشتم ؛ گفتم بزنم تو خط چرت و پرت دلتون وا شه یه کم ..... 

فعلاً بقول مجری های تلویزیونی : تا برنامه بعدی و پستی دیگر .... خدانگه دار

[ چهارشنبه 17 مهر‌ماه سال 1392 ] [ 08:51 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (3) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

SecondMethodبلاگ چرخان
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 54590
http://tathira.com/khatmquran.aspx http://tathira.com/khatmquran.aspx