X
تبلیغات
رایتل

نم نم باران بهار
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید....... 
قالب وبلاگ

سلام دوستان 

من برگشتم  یعنی یکشنبه صبح رسیدیم و من قنجیشک طفل معصوم بلافاصله تشریف آوردم سرکار حتی نرفتم چمدون و بارو بندیل بذارم خونه یا محض رضای پروردگار لباس عوض کنم.... خب البت مرخصی نداشتم و این مدت رو هم که مشهد بودم یه جورایی جداً طلبیده شده بودم وگرنه هیچکدوم از شرایط لازم مهیای سفر نبود و همه چی بی اختیار و یهویی جور شد و ما راهی شدیم....  

جونم براتون بگه که با سر و لباس چرکول و تن و بدن خسته تا رسیدم با کوهی از کارهای تلنبار شده و بدتر از اون به هم ورکاریهای همکاران گرام در غیاب شخص شخیص ذی جودم مواجه شدم و از اونجایی که ذات پاکم با بلدوزر و تراکتور محشور شده شروع کردم مث افش به کار  کردن و مرتب کاری و به روز رسانی حتی فرصت سلام علیک و اعلام حضور هم پیدا نکردم .... از اونجایی هم که معمولاً آخر هر ماه تراکم کار بیشتره و این فصل هم که دیگه مزید بر علت فشار کاری زیاده دیگه واقعاً می طلبید تراکتور بازی درآوردن .... جونم براتون بگه که اصلاً نفهمیدم کی آخر وقت شد به امید دو دقیقه خواب رفتم خونه و اونجا هم دریغ از یه ثانیه چش رو هم گذاشتن حتی....

 مامان اینا به خاطر فوت شوهر عمه مهیای حرکت به شهرستان بودن و خواهری ( مامان جوجه ها ) هم با یه ناپرهیزی ، آنفولانزای اساسی گرفته و تب و لرزه کرده بود. جوجه ها هم خب در اینگونه مواقع آتیش می سوزونن دیگه .... از اون ور هم واسه عرض تسلیت به بابا و همراهی ش تا شهرستان محل برگزاری ختم  مهمون در راه داشتیم و باید تدارکشون رو می دیدیم .... حالا بشور بساب ، جمع کن های بعد سفر بماند .... این بود که بعد از ظهرمون هم اینجوری شد .

به امید شب و خوابی هر چند در شلوغی و سرو صدا بودیم که آبجی خانوم کوچیکه بحث شیرین عروسی بگیریم یا نگیریم و چه کنیم چه نکنیم رو راه انداخت و تا نصف شب که چه عرض کنم تا دم صبح هر کسی یه نظر از خودش ول می کرد تا اینکه من قنجیشک مظلوم قاط زده و نهایتاً گفتم پاشین در شین بگیرین بِکپین خب من 1000 کیلومتر کوبیدم اومدم یه لحظه هم استراحت نداشتم که هیچ صبح هم باید برم سر کار .... خودتون می گیرین تا لنگ ظهر می خسبین نامرداااااااااااا و این شد که با مصیبت و فحش و فحش کاری خوابوندیم این خواهران تازه به هم رسیده  پر حرف رو ....

دوباره صبحی دیگر و اسب کاری دیگر که به جان شما اگه یه ثانیه حتی فرصت داشتم برم دستشویی .... ینی تا این حد .... دیگه پایان وقت همکارم دلش سوخیده برام و گفته شما برو من تموم میکنم این مورد رو ...

و دوباره بعد ازظهر م گذشت به سرکله گرفتن با این خانومای ناناش و خودتون برین تا تهش.... دیشبم که خونه تبدیل به بهداری شده بود. همه خیلی خوشگل آنفولانزا کرده بودن و تب و لرز و ... و اینجانب در حال کمک رسانی به مصدومین حمله آنفولانزای اخیر به منزل و .... که باز هم از فیض خوابی خوش جهت رفع خستگی محروم بوده و تا پاسی از شب مریض داری می فرمودیم ...

اینقد بعد سفر خستگی کشیدم که این پستم شد غر غر نامه ولی اینم بگم که سفر بسیار بسیار خوب و عالی ی بود. به یاد تک تک تون بودم و به اسم براتون دعا کردم. مخصوصاً روز شهادت آقا که اینقد شلوغی و ازدحام بالا بود که تو خیابونای منتهی به حرم باید سانت به سانت قدم برمی داشتی از شدت تراکم جمعیت و شلوغی .... دیگه حرم که جای خود داشت ولی واقعاً حرم امام رضا(ع) یه تیکه از بهشته رو زمین ....

جایی که هیچ حس ناراحتی و غم نداری . علی رغم وجود کوهی از غصه ها و مشکلات ؛ زجه و ناله های زیاد حس می کنی آرومی و آرامش خاصی داری.... وقتی میری کنار پنجره فولادش و دعا می کنی و گریه خالی میشی و راضی ....

 موقع برگشت میگم آقا باید بازم برگردیم دنیا خودت کمک مون کن ، همینجوری که این روزا طلبیدیمون همینجوری هم خواسته هامون رو از خدا بخواه و دست خالی رد مون نکن .

[ سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ] [ 10:55 ] [ نم نم باران بهار ] [ نظرات (5) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

SecondMethodبلاگ چرخان
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 54526
http://tathira.com/khatmquran.aspx http://tathira.com/khatmquran.aspx